به گزارش سراج24،«تنهایی لیلا» سریالی بود که سی شب متوالی از شبکه سه سیما پخش شد. تنهایی لیلا قصهی دختر جوانی است که از آمریکا به ایران میآید. داستان قصه حول و حوش یک زمین باارزش شکل گرفته است که متعلق به مادربزرگ لیلا بوده است. در واقع داستان تنهایی لیلا بیشتر داستان طمعورزی آدمهای شر فیلم برای تصاحب زمین است. لیلا که برای دیدن زمین به روستا میرود، ماشینش خراب میشود و به ناچار تصمیم میگیرد شب را در امامزاده بگذراند. متولی امامزاده جوانی به زعم نویسنده و کارگردان سریال، مومن و ساده است که در نگاه اول بیشتر ژولیده و بی دست و پا به نظر میرسد!
لیلا دختری که در بلاد کفر بزرگ شده، شب را با خیال راحت در امامزاده میگذراند و از طرفی دیگر محمد متولی مومن امامزاده شب بسیار پر وسوسهایی را سپری میکند و کار به جایی میرسد که دستش را روی اتش کباب میکند! و زیر باران غش میکند. دوستان محمد وقتی فردا او را در محوطهی امامزاده پیدا میکنند، لیلا را شماتت میکنند که چرا پسر معصوم را به این حال انداخته است.
بعد از ماجرای شب پرطلاطم، در یک روند غیرمنطقی وقتی لیلا از وقایع شب قبل باخبر میشود، ناگهان عاشق مردی میشود که در برابر وسوسه خویشتن دار بوده است.
دختری که در یک جامعه غیرمسلمان بزرگ شده است، با پیشینهی ذهنی که در بلاد کفر به دست آورده است، بدون دغذغه و ترس تصمیم میگیرد شب در امامزاده بماند اما محمد که شخصیت ارزشی و مثبت سریال است و در دل یک جامعه مذهبی بزرگ شده است، تا صبح با وسوسه دست و پنجه نرم می کرده است!
این تازه اول مشکلات سریالی با چارچوب داستانی ضعیف است. بعد از ازدواج لیلا و محمد مشکلاتِ سیر منطقی داستان، سرباز میکند.سازندگان تنهایی لیلا در به تصویر کشیدن زندگی پرتنش زنی مستقل و تحصیل کرده و مردی کارگر و روستایی به شدت دچار مشکل میشوند.
نویسنده این مشکل منطقی را با مشکل منطقی دیگری حل میکند. تنشی اتفاق نمیافتد، لیلا یا در حال آشپزی است و یا با گذشتهاش کلنجار میرود. او لپتاپ و موبایلش را با این توجیه که «نمیخواهم چیزی مرا از محمد دور کند» میشکند.
به نظر میرسد از نظر نویسنده و کارگردان سریال، تکنولوژی و مظاهر مدرنیته با زندگی مومنانه در تقابل است. بعد از تغییر ماهیت زن سریال، رابطه مصنوعی و نچسب زن و مرد سریال به اوج خود میرسد و سازندگان سریال برای حل این مشکل باز به شگردی غیر منطقی متوسل میشوند و ناگهان محمد میمیرد و از قصه حذف میشود.
بعد از مرگ محمد، نویسنده به کلیشه نخنما شدهی سریالهای صدا و سیما «زن تنها در مقابل شخصیتهای خبیث» روی میآورد. شخصیتهای بد داستان زرین و شایان هر دو به دنبال تصاحب لیلا و زمین او هستد و از هیچ خباثتی در حق او فروگذار نمیکنند. در مقابل آنها مسلمآ روحانی و پیرمرد نورانی و پلیس وجود دارند که وظیفه حمایت از لیلا را به عهده دارند. شخصیتهای بلاتکلیف سریال، لطیف و کتی هستند که در آخر قرار است عاقبت به خیر شوند و با هم ازدواج کنند.
البته فقط کلیشههای مختص صدا و سیما دستمایه کارگردان فیلم قرار نمیگیرد بلکه کلیشههای فیلمفارسیهای قدیمی هم به وضوح در سریال دیده میشود. فضایی که داستان در آن میگذرد، فضای یک روستای مذهبی است. محل تعامل اعضای روستا، مسجد است اما همین مردم مرتباً در حال غیبت و بدگویی علیه لیلا هستند و از اینکه زن جوان شوهر مردهایی در روستایشان حضور دارد، ناراضی هستند. البته به خاطر محدودیتهای صدا و سیما، سازندگان سریال در نشان دادن قابلیتهای زن جوانِ شوهر مرده، دستشان چندان باز نیست به همین خاطر به توصیفهای زنان روستا از لیلا بسنده میکنند: چقدر لاغره! چه قدرم درازه! حتما شوهرای ما رو از راه به در میکنه. البته سکانس اعاده حیثیت و نهیب زدن و متحول شدن مردم روستا هم در سریال تنهایی لیلا دیده میشود.
در نهایت نیرویهای شر داستان لیلا را مغلوب میکنند اما چرخش ناگهانی و تغییر شخصیت زنی که در برههای فرزند لیلا را دزدیده است، لیلا را نجات میدهد و ناگهان همه چیز گل و بلبل میشود و آدمهای بد قصه به سزای اعمالشان میرسند و طبق رسم مآلوف صدا و سیما زمین ارزشمندی که در آخر به صاحب اصلیاش یعنی لیلا برمیگردد، وقف یک مدرسهی قرانی میشود.
بعد از افت بسیار شدید شبکه سه سیما و تبدیل شدن جذابترین شبکه سیما به شبکهای با محوریت تبلیغ چای و دمنوش و برگشتن به برنامههای سبک دهه هفتاد تلویزیون با مسابقه خوردن هندوانه با شعار بخور بخور خیلی بخور! به نظر میرسد سریال تنهایی لیلا سریالی بوده که در این وضعیت نا به سامان تلویزیون دیده شده است. طبق نظر سنجی صدا وسیما از ۴۷۵ شهروند تهرانی ۸۸ درصد سریال تنهایی لیلا را دیدهاند و از سریال رضایت داشتند. البته در رضایت ۸۸ درصدی مخاطبان شک و شبهاتی وجود دارد و منطقآ طبق اصول اولیه روش تحقیق نتایج نمونهی کم و یکدست را نمیتوان به کل جامعه تعمیم داد.
مهمتر از مسئلهی دیدن شدن سریال تنهایی لیلا، میزان موفقیت این سریال در انتقال مفاهیم اخلاقی و تربیتی است. به نظر میرسد سریال تنهایی لیلا با قصهای سراسر تناقض و غیر منطقی در برقراری رابطه با مخاطب مشکل اساسی داشته است. بیننده به جای دل سپردن به شخصیتهای داستان مرتباً در چالش با حفرههای پرنشدنی قصه بود.
از سوی دیگر شخصیت اصلی منتقلکنندهی بار ارزشی و اخلاقی فیلم یعنی محمد، به صورت شخصی ضعیفالنفس و غیراجتماعی و ژولیده تصویر شده است. او حتی تلفن همراه ندارد و در اولین برخوردش با یک زن وسوسههای شیطانی به سراغش میآید. وقتی خشت اول قصه چنین کج بنیان گذاشته میشود، راه انتقال پیامهای ارزشی به مخاطب بسته میشود.
مخاطب دیندار از این تصویر سازی خشمگین میشود و برای سایر مخاطبان هم این کاربرد نا به جا موقعیت طنز را فراهم میکند.
از سوی دیگر بقیه آدمهای مثبت سریال به نحو چشمگیری منفعل هستند و به راحتی بازیچهی دست شخصیتهای اهریمنی سریال میشوند.
پلیس قصه که رابطه نزدیکی با روحانی و پیرمرد معتمد محل دارد، هیچ یک از دسیسههای دشمنان لیلا را کشف نمیکند و در آخر هم وقتی لیلا به جرم قتل« شایان» سردستهی آدمهای بد قصه به زندان میرود، استحالهی «نسرین» زنی که بارها به لیلا ضربه زده است او را از زندان نجات میدهد.
شخصیت لیلا هم از این انفعال بیبهره نیست. او به عنوان زنی تحصیل کرده که به گفته خودش نصف دنیا را گشته است، بعد از مرگ شوهرش حتی توان پرداخت اجاره خانهاش را هم ندارد و از صبح تا شب در روستا بچهداری میکند و برای بیرون آمدن از وضع فلاکتبارش به فروختن طلا بسنده میکند.
به نظر میرسد این شخصیتها و الگوها برای اکثریت زنان و مردان اجتماعی و مستقل غیرقابل فهم است وفضای سریال تنهایی لیلا حداقل پنجاه سال با فضای واقعی جامعه ایران فاصله دارد.
هرچند که سازندگان این سریال نیت خود را در پس برخی دیالوگ ها مشخص کرده بودند؛ اینکه ارامش درون از اسایش بیرونی مهم تر است اما انچه خروجی این سریال برای مخاطب بود خلاف این را نشان می داد. اینکه دختری شاداب و پر شر و شور و به دور از قید و بندهای دینی وارد جامعه دینی می شود که مردمش چه خوب و چه بد مسجد می روند و این دختر در این جامعه دینی به دختری افسرده و خسته و منفعل و تنها تبدیل می شود و در هیچ کجای این سریال نیز-به جز یک دیالوگ- خبری از ارامش درونی دختر نمی بینیم.
منبع:شهر



